ذبيح الله صفا

1312

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

اجمير اتفاق افتاد و همانجا به خاك سپرده شد . اين قطعهء پرمعنى زيبا را بنام او ثبت كرده‌اند ، و با آنكه بسيار مستبعد به نظر مىآيد ، نقل مىكنم . مردمان را به چشم وقت نگر * وز خيال پرير و دى بگذر چند گويى فلان چنانش نام * چند گويى فلان چنانش پدر ناف آهو نخست خون بودست * سنگ بودست ز ابتدا گوهر كهتران مهتران شوند بعمر * كس نزادست مهتر از مادر از مير عبد الله وصفى دو پسر بازماند نخست مير محمد مؤمن عرشى و دوم مير صالح كشفى كه هر دو شاعر و خوشنويس بودند . مولوى محمد مظفر حسين صبا دربارهء محمد صالح كشفى نوشته است : « مير محمد صالح دهلوى فرزند مير عبد الله وصفى بود . در خوشنويسى يد طولى داشت . مدتى به فقر و فلاكت مبتلى بود ، زمانى كه منظور نظر التفات شاهجهان پادشاه گرديد برتبهء امارت رسيد . روزى شاه از سنين عمرش پرسيد ، جواب داد كه پنج سال است . شاه گفت چگونه ؟ جواب داد كه عمر همانست كه در خدمت حضور گذرد ، ديگر هيچ ! پادشاه را اين لطيفه‌اش خوش آمد ، در منزلتش افزود و وى تصانيف لطيف دارد از آن جمله مناقب‌نامهء مرتضوى » ( روز روشن ، ص 678 ) اما اين « مناقب‌نامه » را هدايت و حاج معصومعلى از عرشى دانسته‌اند نه از برادرش . پسر ديگر مير عبد الله همين مير محمد مؤمن عرشى صاحب منظومهء مهر - و وفاست كه در آغاز آن پس از معرفى نياكان و پدر خود « وصفى » ، از خويشتن چنين ياد كرده : منم عرش سخن در دور آدم * بعرش اللّه شده مشهور عالم بعهد ثانى صاحبقرانم * بشعر و خط درين عالم عيانم كسى كو صدر آمد اندرين قصر * خطاب من نوشته نادر العصر خطابم نادر العصرست امروز * شده كلكم سخن را جلوه‌افروز . . . سخنگويان اگر خود آسمانند * بدور وسعت عرشى نهانند